تبليغاتX
๑۩۞۩๑ حسين جان بلاگ ๑۩۞۩๑

حدیث روز

بدون عنوان! (داغ کنید ارسال به 100 درجه کلوب دات کام )
سه شنبه 28 مهر1388

آن هنگام که زمان برای نرسیدن ما بی صبرانه در تحرک بود،

و آن هنگام که خورشید دیوانه وار طلوع میکرد،

تو رفته بودی و قاب عکس، چشمان مرا نشانه میرفت...

فنجان خالی چای که معصومانه بخواب رفته بود،

و من در انزوای خیالی محو، کودکانه می گریستم....

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن:

بازم دست نوشته...

من شنبه ۲ آبان میرم سربازی.... خدانگهدارتون باشه...

ایشالا بی حرف پیش ۲ ماه دیگه هستم ... هر چند که بود و نبودم سودی نداره



نوشته شده توسط حسین جان در 1:22 بعد از ظهر | موضوع : شعر و ادبیات(lyrics & poems) |
برای تبادل لینک، بنر خود را برای ایمیل من ارسال کنید. ایمیل: husainjan [at] yahoo [dot] com
برسانید به او: شعر مرا پس بدهد (داغ کنید ارسال به 100 درجه کلوب دات کام )
چهارشنبه 8 مهر1388

مرتضی امیری اسفندقه شاعر كشورمان كه سال 76 شعری به خاتمی رئیس جمهوروقت تقدیم كرده بود با اتفاقات بعد از انتخابات خرداد 88 با سرودن قطعه ای، شعرخود را پس گرفت.

     

به گزارش ایرنا ، امیری اسفندقه در مقدمه این قطعه آورده است:

جواب غزلی كه خرداد 76 برای خاتمی سروده بودم ، گفت:
تا بدانستمی زدشمن دوست
زندگانی دوبار بایستی
این قطعه "شعر قطعه واره 7 " این شاعر است كه اینگونه آغاز می شود:
خاتمی را به فصاحت غزلی گفتم ناب
كه نشانش همه جا و به همه كس بدهد
قیدكردم :نه توشاهی و نه ما شاعر مدح
تا مبادا صله ام جامه اطلس بدهد
كرده بودم به غزل یك دو كَرَت بیدارش
نكند تكیه به او هركس و ناكس بدهد
**
دیده بانِ شرف و شوكت ایران باشد
خبراز فتنه ی این سقفِ مُقرنس بدهد
دشمنان را به حوادث ،چه صعود و چه نزول
نه مقدس بدهد فیض و نه اقدس بدهد
نقش ایمان و وطن در نظرش باشد پاك
سرو جان برسرِ این نقش مقدس بدهد
**
نه كه بیگانه شو با وطن و حرمت دین
تای تقوا بگذارد به زنان دس بدهد
دست دادن به غزالان نه گناهی ست بزرگ
دست ترسم بدهد پا و به كركس بدهد
نوجوانان وطن را به خیابان بكشد
هدیشان مخمصه در مخمصه محبس بدهد
**
طبع من از غزل گفته پشیمان شده است
برسانید به او: شعر مرا پس بدهد

مرتضی امیری اسفندقه

نوشته شده توسط حسین جان در 1:13 بعد از ظهر | موضوع : شعر و ادبیات(lyrics & poems) |
برای تبادل لینک، بنر خود را برای ایمیل من ارسال کنید. ایمیل: husainjan [at] yahoo [dot] com
چرت نوشته! (داغ کنید ارسال به 100 درجه کلوب دات کام )
جمعه 1 خرداد1388

قدیما بهتر میشد به دیوارها اعتماد کرد،

راحت میشد بهشون تکینه کنیم،

بدون اینکه نگران این باشیم که یه روزی از پشت بهمون خنجر بزنند،

بدون اینکه ناراحت باشیم که شاید از اعتمادمون بهشون سوء استفاده کنند...


اما این روزها دیگر به دیوارها هم نمی توان اعتماد کرد،

سایه‌مان از ما می دزدند...

و حتی رازهایی که روشون می نوشتیم را برای دیگران بازگو میکنند...!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن: اینم مثل قبلی ها

نوشته شده توسط حسین جان در 2:29 بعد از ظهر | موضوع : شعر و ادبیات(lyrics & poems) |
برای تبادل لینک، بنر خود را برای ایمیل من ارسال کنید. ایمیل: husainjan [at] yahoo [dot] com
و او آخر این چنین رفت.... خداحافظ. (داغ کنید ارسال به 100 درجه کلوب دات کام )
سه شنبه 18 فروردین1388

به یاد داری؟

از من پرسیدی که دقیق چه روزی بود؟

درست همین دیروز بود،

که تو در خواب بودی

و او آخر این چنین رفت.... خداحافظ.


ـــــــــــــــــــــــــــــــ

دست نوشته های من

نوشته شده توسط حسین جان در 11:36 قبل از ظهر | موضوع : شعر و ادبیات(lyrics & poems) |
برای تبادل لینک، بنر خود را برای ایمیل من ارسال کنید. ایمیل: husainjan [at] yahoo [dot] com
از دست نوشته های خودم (داغ کنید ارسال به 100 درجه کلوب دات کام )
دوشنبه 19 اسفند1387

باز به چه خیره مانده ای؟

چشمانت چه کسی را میکاود و در پشت پلکانت چه کسی را می بینند؟

مگر به یاد نداری روزی که دست در دست باد، رقصان میرفت...؟

و تو ... سالی بگذشت و همچنان خیره ای...

چشم به راهی خیره کردی که انتهایش، زمان تمام میشود...

عزیزکم پلک هایت را باز کن ... ببین .... بنگر... نگاه کن ... تمام شد... نیست .... رفت ...

برخیز تا برویم با هم، اما نه از آن راه...

بیا تا از سوی دیگر برویم ... راهی برای خود بگشائیم... راهی به سوی آسمان...

دستت را به من بده ... برویم ... مگر نمی بینی که منتظر ما هستند......!


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(از دست نوشته های خودم)

نوشته شده توسط حسین جان در 3:8 بعد از ظهر | موضوع : شعر و ادبیات(lyrics & poems) |
برای تبادل لینک، بنر خود را برای ایمیل من ارسال کنید. ایمیل: husainjan [at] yahoo [dot] com
روز مبادا (داغ کنید ارسال به 100 درجه کلوب دات کام )
چهارشنبه 11 دی1387

وقتی تو نیستی ... نه هست های ما چونان که بایدند ... نه بایدها...

مثل همیشه آخر ِ حرفم و حرف آخرم را با بغض میخورم...

عمری است لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره میکنم ... باشد برای روز مبادا...

اما در صفحه های تقویم روزی به نام روز مبادا نیست...

آن روز هر چه باشد، روزی شبیه دیروز.... روزی شبیه فردا... روزی درست مثل همین روزهای ماست

اما چه کسی می داند ... شاید امروز نیز روز مبادا باشد..

وقتی تو نیستی ... نه هست های ما چونان که بایدند ... نه باید ها ...

هر روز بی تو روز مباداست ...

آئینه ها در چشم ما چه جاذبه ای دارند ... آئینه ها که دعوت دیدارند ...

دیدار های کوتاه ... از پشت هفت دیوار ... دیوار های صاف ... دیوار های شیشه ای شفاف...

دیوار های تو ... دیوار های من...

دیوار های فاصله بسیارند ... آه دیوار های تو ... همه آئینه اند ...

آئینه های من همه دیوارند ..............

نوشته شده توسط حسین جان در 2:57 بعد از ظهر | موضوع : شعر و ادبیات(lyrics & poems) |
برای تبادل لینک، بنر خود را برای ایمیل من ارسال کنید. ایمیل: husainjan [at] yahoo [dot] com
کلاغ (داغ کنید ارسال به 100 درجه کلوب دات کام )
چهارشنبه 13 شهریور1387

این شعر را وقتی دبیرستان بودم گفتم:

دیشب رو درخت دیدم یه لونه
دیدم تو لونه کلاغه میخونه

قار قار، قار و قار، قار قار و قار قار
زدم توی سرش با یک گلوله

افتاد و شکست پر و بالش
 با چوب زدم بر سر و پایش

وی گفت مگه چه کرده ام من
 چوبی بزدم بر آن دهانش

گفته ام که نکرده ای تو کاری
 دزدی نشده از هیچ دیاری

من عاشق کشتن کلاغم
 گرچه تو بخواهی یا نخواهی

هر دم بزدم بر سر حیوان
 همچون زدن شرر به باغان

در حین کتک خوردن و مردن
 در فکر فرار بود کَهِ1 بیجان

از بخت بد و شانس خرابم
 آن جانور قاتل جانم!

بالی زد و در رفت به تندی
 خندید به این بخت خرابم!

−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−−
پی نوشت:
1-کوچک، خرد
نوشته شده توسط حسین جان در 9:44 بعد از ظهر | موضوع : شعر و ادبیات(lyrics & poems) |
برای تبادل لینک، بنر خود را برای ایمیل من ارسال کنید. ایمیل: husainjan [at] yahoo [dot] com